تبلیغات
طیبین - خادم الحسین

طیبین

*شام که

*شام که می خوردن ، براشون چایی آوردم. دیدم حاج احمد از نون و پنیر تازه ،یه ذره هم نمی خورد.یه وقت دیدم از تو کشوی میز، بی سر و صدا چیزی برداشت و مشغول خوردن شد.خوب که نگاه کردم ،دیدم نون و پنیر بیاته.مال چند روز پیش.

*از شدت گرما همه خواب آلوده و بی حال بودند.تو نشسته بودی پای تانکر اب و ظرف می شستی ! واقعا برایم عجیب بود!شنیده بودم با بچه ها قرار گذاشته بودید که نظافت نوبتی باشد.نام نظافتچی ها را گذاشته بودید<خادم الحسین>.چهارشنبه ها هم نوبت تو بود.باورم نمی شد که فرمانده تیپ ،با آن عظمت و اقتدار،بنشیند پای تانکر آب و ظرف و کاسه ی دیگران را بشوید.حسابی سرگرم بودی.

*وقت نظافت بود.در اتاقش باز بود و جای خودش خالی.محمد گفت گرچه مطمئن نیستم؛ولی فکر می کنم بدونم کجاست.به طرف دستشویی ها رفت.درست حدس زده بود.حاجی سطل به دست ،دستشویی ها را نظافت می کرد.عرق شرم روی پیشانی ام نشست.داغ شدم.محمد دوید جلو تا سطل را بگیرد.- شما چرا حاجی؟

حاج احمد همین طور که مشغول کار بود،جواب داد:یادت باشه!فرمانده موقع جنگ برادر بزرگتر همه حساب میشه و در بقیه مواقع،کوچکترین و حقیرترین برادر آنها.

*مادر نگاهی به پشت پاکت انداخت و کلمات را شمرده خواند:<خدمت برادر متوسلیان،فرمانده سپاه مریوان.>هم تعجب کرد و هم خوشحال شد.

صدای یاالله حاج احمد در حیاط پیچید:سلام مادر!

-سلام پسرم!خدا قوت فرمانده!  

حاج احمد لبخندی زد و گفت:چه خبر شده؟

مادر نامه را به دستش داد:پس چرا هیچ وقت به ما حرفی نزدی؟تو فرمانده سپاه مریوان هستی؟

حاجی نگاهی به پشت پاکت انداخت و با همان لحن متواضعانه ادامه داد:مادر جان!فرمانده کدام است؟این جا نوشته. نه باابا!بچه ها شوخی کردند.می خواستند سر به سرم بگذارند. حالا بیا تعریف کن، ببینم از خانه خدا چه خبر....

*هیچ رقم زیر بار نمی رفت؛ولی بالاخره سماجتهای گروه چاره ساز شد.ناهیدی-یکی از همرزمان حاج احمد گفت:کیف کردم.نمردیم و دیدیم یکی توانست به تو کمین بزند.حاج احمد به چند سوال جواب داد؛کوتاه و خلاصه.از دوربین و مصاحبه گریزان بود.تا بیایم به خودمان بجنبیم،جنگی،سوار جیپ شد.گفت:بروید با این بسیجیان صحبت کنید.اینها عملیات کرده اند. من کاره ای نیستم.

برگرفته از کتاب رسم خوبان

                               


نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین 1392ساعت 05:19 ق.ظ توسط رضا رضاپور| نظرات ()
طبقه بندی: شهدا 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin