تبلیغات
طیبین - وداع

طیبین



بنداز...بنداز دیگه...ای بابا چرا پاس نمی دی!؟

بگیر ...بزن...شوت کن...واااااای....

بچه ها...بچه ها...بسه دیگه...بیایدنهاربخوریم میخایم بریم.

اه...چه زود. نمیشه یه ساعت دیگه بازی کنیم...

نه،ازصبح که اومدیم دارید بازی می کنید.زودباشید بیاید دیره می خایم بریم....

هی... (کشدار بگید)

همیشه تو این فکرم که از بچه گی تا میخواستیم یه حرکتی،یه بازی،یه کاری انجام بدیم سریع زمان تموم میشد

 باید میرفتیم خونه...

همیشه بدترین موقعها همون وقت رفتن و خداحافظی بود....

همیشه زود دیر میشد...

دیشب تو خونه خانمم گفت دعای وداع رو بخون شایدفرداشب عید باشه.

گفتم چی !؟ امشب!؟...نه بابا...فکر نکنم...هاج و واج...گیج و میج ...بابا من هنو خیلی قول وقرارا با خودم

 گذاشتم انجام بدم هنو نصفش رو هم انجام

ندادم....

تو این فکرا بودم که دوباره به این نتیجه رسیدم که

...چقد زود دیر میشه...

....ناراحتم ناراحت...

اللهم اسلخنا بانسلاخ هذا الشهر من خطایانا

 واخرجنا بخروجهم من سییاتنا...

بار الها پایان یافتن این ماه را پایان یافتن خطاهایمان قرار بده و به دنبال خارج شدنش ما را از بدیهایمان خارج کن.

آمین.

قسمتی از دعای وداع با ماه رمضان از امام سجاد(ع)



نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد 1392ساعت 08:05 ب.ظ توسط آقای وجدانی | نظرات ()
طبقه بندی: تلنگر 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin